شبای روشن ستاره بازی
تو می تونی کنار من بمونی
تو می تونی منو از نو بسازی
تو می تونی با یه لبخند شیرین
بدیهای منو آسون ببخشی
می تونی به کویر خشک قلبم
تو به آهستگی بارون ببخشی...
قسمتی از ترانه "آینه وار" مانی رهنما
چند روز پيش همين جوري توي دانشگاه يه چيزي دانلود مي كردم، از سر بيكاري رفتم سايت خانه سينما. اتفاقي برخوردم به يه قسمتي كه هرچي الان مي گردم ديگه پيداش نمي كنم. يه قسمت توش بود كه وبسايت شخصي بازيگرا رو گذاشته بود. چندتاش رو سر زدم.
همشون سايتاي عجيب غريب درست كرده بودن و خودشون رو تحويل گرفته بودن! علي الخصوص بهرام رادان كه وقتي سايتش رو ديدم واقعا دهنم باز موند! انصافا طراحي سايتش خيلي قشنگ بود!
اما وسط اونا يه چيز جالب ديدم. چيزي كه به عنوان "سايت شخصي ترانه عليدوستي" ازش نام برده بودن، يه وبلاگ بود با يه قالب خيلي خيلي ساده. يه وبلاگ كه مثل ما قالب انتخاب كرده بود و مثل ما ساده و بدون عكس مطلب مي نوشت.
وبلاگ حتي اسمش هم ربطي به ترانه عليدوستي نداشت. تعريفي از "من" توش نبود.
ترانه عليدوستي اين وبلاگ رو زده چون دوست داره اون هم مثل بقيه آدما ساده زندگي كنه. بين مردم باشه. بي واسطه با اونها ارتباط داشته باشه. باهاشون حرف بزنه. اين وبلاگ براي جذب هوادار و جلب توجه نيست. فقط واسه ارتباط با آدماست كه تقريبا ربطي هم به شغل ترانه عليدوستي نداره.
تنها چيزي كه مشخص مي كرد اين وبلاگ براي ترانه عليدوستيه اسم نويسنده بود. همين!
بي انصافيه آدما باعث شده كه نتونه حتي توي فضاي مجازي هم خودش باشه...
تمام اتفاقي رو كه براي ترانه عليدوستي توي وبلاگش افتاد و گلايه هاش از آدما، توي پستي به نام "اعترافات ترانه" مي تونيد ببينيد.
چون از كاري كه كرده بود خيلي خوشم اومد وبلاگش رو مي ذارم توي پيوندهاي وبلاگم. اون دوست داره مثل ما دوستاي اينترنتي پيدا كنه. پس اسمش توي قسمت وبلاگ دوستان من هم خواهد اومد. گرچه به خاطر كم لطفي ما آدما قسمت نظراتش بسته شده.
اسم وبلاگ:
از این روست که اسلام را برترین دین تاریخ می نامند.
اما اسلام منهای عشق، منهای انسانیت، چه تفاوتی دارد با صهیونیزم؟!
اسلام منهای عشق، منهای انسانیت، خروجی اش بن لادن است!
اسلام ایران من پر شده از دروغ، توطئه، توهم، فریب، قتل، دستگیری، شکنجه، نفرت، کینه توزی و ...
تمام اینها به ضمیمه تفکر شوم و احمقانه "من حقم و غلط می کنی غیر من فکر کنی"، یک فاشیسم اسلامی پدید آورده که آنها نامش را حکومت علوی می گذارند!!
ولی در حقیقت تفاوت چندانی با طالبان نداریم! فقط طالبان به سبکی امروزی تر!
----------------------------------------------------------
ما را به رهبر صوفی... ما را به تایپ کوفی... ما را به حامله ی باکره... ما را به شهید زنده...
ما را به آسفالت سوراخ... ما را به لذت آخ!
همش دلم می گیره... همش تنم اسیره...
----------------------------------------------------------
قشنگ ترین شعار دیروز: " جمهوری اسلامی، آزاد باید گردد" !!
----------------------------------------------------------
راستی یادم رفت بگویم. پیر مرد ثابت کرد که به راستی او " مهدی، فرزند احمد" است!
they shot us down BANG BANG
we hit the ground BANG BANG
that awful sound BANG BANG
all babys shot us down
we always win the fight BANG BANG
they shot us down BANG BANG
we hit the ground BANG BANG
that awful sound BANG BANG
all babys shot us down
we always win the fight BANG BANG
پ ن2: دارم در مملکتی زندگی می کنم که حتی حق اعتراض به یک دستگاه عابربانک محترم را هم ندارم!
---------------------------------------------------------------
پ ن: حیف شد... دیشب قرار بود ساعت 2 شب با نیما بریم پیاده روی توی تفرش. نشد... خوابمون گرفته بود. ولی خوش گذشت خدا رو شکر این چند روز.
پیاده رفتم. تنهای تنها. بدجوری می بارید. یه درجه بالاترش می شد تگرگ! و من پیاده راه رفتم.
به قطره های بارون نگاه کردم...
به آسمون...
به ابرا...
به جاده ای که قطره های بارون محکم بهش می خوردن و متلاشی می شدن.
به بخاری که از زمین بلند میشد.
همه چیز زیبا بود.
می شد خیلی ازش لذت برد...
اما خب چه کنم؟
چه کنم؟
هی با خودم زمزمه کردم:
و من بدون تو به شب، به آسمون،
فقط نگاه می کنم...
فقط نگاه می کنم...
فقط نگاه می کنم...
به گفته یکی از معلمان راهنما ( مشاور) در این مدرسه، امروز این مدرسه 630 نفری برای انتخاب شورای دانش آموزی حال و هوایی دیگر داشت که با یک نتیجه غیر قابل باور، اولیای مدرسه که از ایادی دولت و راست ها هستند را غافل گیر کرد.
در جریان این رای گیری دانش آموزان این مدرسه راهنمایی در میان بهت مربیان به جای اینکه به همشاگردیان خود رای دهند ؛452 برگه از مجموع 598 رای ماخوذه را به نام میرحسین موسوی پر کرده و تحویل دادند.
مدیر و معاونین مدرسه و در راس آنان مسئول بسیج مدرسه که هم دست و پای خود را گم کرده بودند و هم بشدت عصبانی بودند با برخی از بچه ها برخورد فیزیکی کرده و والدین این کودکان را به مدرسه احضار نمودند.
در در ساعت آخر مدرسه هم 2 نفر از حراست اداره کل به مدرسه آمدند و برگه های رای را با گزارش مبسوطی با خود بردند.
----------------------------------------------------------------------------------------
پ ن: صحتش رو پیگیری نکردم ولی خیلی با مزه بود حرکتشون.
چون نظرش جالب بود توي يه پست جداگانه گذاشتمش.
"سلام
مطلبتو تو rss خوندم و اومدم نظر بگذارم! البته انگار دوست نداری
نظر کسی رو بدونی؛ البته شاید برات مهم نیست؟ اصلا به آدما نگاه میکنی؟
سعی کن...
مطلب آخرتو خوندم، خنده ام گرفت که چقدر آمریکاییا ساده باید باشن! البته اونا فقط دلشون به همین چیزا خوش باشه!
تو این فکرم که اینا که انقدر جون آدما براشون مهمه،(!) پس چرا بعد از قضایای غزه زنده موندن؟ اصلا چرا ندای ما رو کشتن؟"
-----------------------------------------------------------------------------------------------
توي اين نظر يكي دو تا قسمت برام جالب بود.
اول اينكه يكي از هم طيفي هاي ايشون چند وقت قبل نظر داده بود و منو متهم كرده بود كه پستاي وبلاگم ارزشي نداره و براي اينكه جذب مخاطب كنم و ملت بيان نظر بدن توي وبلاگ پست مي ذارم. ما هم به اين دليل و چند دليل ديگه برداشتيم قسمت نظرات رو غير فعال كرديم. حالا يكي ديگه از همون دوستان اومده نظر داده كه:
"البته انگار دوست نداری نظر کسی رو بدونی؛ البته شاید برات مهم نیست؟ اصلا به آدما نگاه میکنی؟ سعی کن..."
شما بگيد من بايد چي كار كنم.
دومين نكته هم اينكه يه جمله توي نظر ايشون ديدم كه خيلي نظرم رو جلب كرد:
تو این فکرم که اینا که انقدر جون آدما براشون مهمه،(!) ... اصلا چرا ندای ما رو کشتن؟
تا بعد خدانگهدار...
دفعه قبلي كاملا توي خاطرم مونده! همون ماجراي فرمان كوروش كبير و
اينكه گفته بود به سربازانم دستور دادم كه در ميانه شهرها به آرامي قدم
گذارند و موجب ايجاد ترس و دلهره در مردم نگردند... ناخودآگاه منو ياد
مانوراي پليس و برخورداي اونا در قالب طرحهاي مختلف با مردم انداخت.
ديشب توي فيلم " در چشم باد " يه جمله قشنگ شنيدم. پدر كامبيز ديرباز
در جواب كامبيز ديرباز كه داشت از نظام انتقاد مي كرد گفت: " من كه خيلي
وقته دارم ميگم اين نظام جلوي مردمش چكمه مي پوشه و جلوي ارباباش سر خم مي
كنه! "فكر كنم بهترين توصيفي بود كه مي شد از نظام كرد.
امروز توي خبرگزاري تابناك يه خبر ديدم با اين عنوان:
"کودک 6ساله تلويزيون آمریکا را سر کار گذاشت"
تيتر خبر رو كه ديدم خودم را آماده كردم واسه كلي خنديدن. ولي بعد از خوندن خبر، كلي تاسف خوردم.
حالا ماجرا چي بود؟ عينا خبر تابناك رو بخونيد:
"شبکههاي تلويزيوني آمريکا و کانادا، امروز به مدت نزديک به سه ساعت،
سرگرم پخش تصاوير زنده از يک بالن رها شده در آسمان ايالت کلورادو بودند
که با سرعت زياد در حال حرکت بوده و گفته ميشد يک پسر 6 ساله به نام
«فالکن هيني» در داخل آن گرفتار شده است.
به گزارش «ايرانتو»، بالن
مذکور که شبيه به يک قارچ بزرگ يا بشقاب پرنده بوده، توسط پدر او ساخته
شده و بطور اتفاقي به پرواز درآمده بود.
طي اين مدت، بينندگان تلويزيون که تصور ميکردند هم اکنون کودک در آسمان و
داخل بالن غوطه ور ميشود، با دلهره ماجرا را دنبال ميکردند.
قبل
از اينکه مقامات محلي و کارشناسان، بتوانند آن را مهار کنند، سرانجام
بالون به آرامي در بيابانهاي «دنور» به زمين نشست، اما برخلاف تصور پليس،
کودک در داخل آن نبود.
برادر بزرگتر او تأکيد کرده بود که او شاهد سوار
شدن «فالکن» بوده، اما سرانجام پس از جستجوهاي دقيق، وي را سالم در داخل
يک کارتن در گاراژ خانهشان يافتند.
طي اين مدت کليه نيروهاي امدادي منطقه به حالت آماده باش درآمده و پرواز فرودگاههاي منطقه نيز با اخلال مواجه شده بود.
رسانههاي گروهي آمريکا با پوشش خبري حادثه، تمامي برنامههاي خود، از جمله پخش مسقيم سخنراني باراک اوباما را لغو کردند.
مقامات محلي، از سازمان هواپيمايي فدرال، يک شرکت بالن سازي و يک پايگاه هوايي منطقه، براي فرود آوردن بالون درخواست کمک کرده بودند.
گارد
ملي کلورادو اقدام به اعزام يک بالگرد از نوع OH-58 Kiowa نموده و يک
فروند بالگرد ديگر از نوع Black Hawk UH-60 نيز براي فرود آوردن يک نفر بر
روي بالن، آماده کرده بود.
همچنين يک هواپيماي سبک نيز براي پرواز بر فراز بالن و وارد آوردن فشار هوا بر روي آن جهت کاهش ارتفاع به پرواز درآمده بود."
مي دونيد؟ داشتم به اين فكر مي كردم كه يه دولت ليبرال ضد ديني چقدر براي مردمش ارزش قائله و ما توي مملكت به اصطلاح اسلاميمون...
يه بچه شش ساله! باورت ميشه؟!
اوج فاجعه مي دونيد كجاست؟ اينجاست كه حاكميت ( حاكميت منظورم از بعد سياسي نيست، از بعد ديني دارم ميگم، به جناحهاي سياسي هم ارتباطي نداره ) نه تنها براي مردم كوچكترين ارزشي قائل نيست، بلكه توي يه خبرگزاري رسمي كشور اين اقدام آمريكاييها مورد تمسخر واقع ميشه و ديگران هم در مقابل نوع درج اين خبر اعتراضي نمي كنن!!
بيخيال...
همه چيزمون بايد به همه چيزمون بياد! نه مردم، نه حاكميت، هيچ كدوم انساني برخورد نمي كنن، چه انتظاري دارم آخه؟!
---------------------------------------------
اين خبر هم با مزه بود. گفتم بخونيد شما هم بخنديد. به نظرم زشته اسمشو بذاريم تحجر! نمي دونم بايد بهش چي گفت!
نا اميد نشو!
فقط چند تا دامين ديگه مونده!
به خودت اعتماد داشته باش! تو مي توني!
هي؟ چرا نشستي؟! دست به كار شو! آخرش كه چي؟! نمي تونن برن وبلاگ بنويسن كه!
اي بابا! جدي اگه برن وبلاگ نويسي شروع كنن مي خواي چي كار كني؟!
اون موقع بايد مثل اين سايتاي فيلتر شكن بيفتي دنبالشون!
يك دو سه چهار ...
چند وقتیه بدجوری بغض گلومو گرفت. بنده خدا صدامو که می شنید هی می پرسید خوبم یا نه. و من چون واقعا خوب بودم می گفتم آره. ولی نمی دونم اون بغض توی گلو چی بود. بغضی که از دل محو شده بود ولی توی گلو جا مونده بود.
نمی دونم... شاید واسه اینه که قراره بجنگم و قول دادم که بغض به دل راه ندم. غصه رو دور کنم. شاید واسه اینه که بض توی گلومو توی دلم حس نمی کنم.
مخلص کلوم اینکه چون دل رو چفت و بست بهش زدم و بهش راه نمی دم چند وقته دست و دلم به نوشتنم نمی ره. ولی یه لحظه این آسمون عجیب و غریب تفرش ابری شد!
دیگه دلم داشت می پکید. نتونستم تحمل کنم فضا رو ترجیح دادم یه چیزی بنویسم.
بیا! این هوا هم فقط می خواست حال منو بگیره! باز آفتابی شد!
حالا من بگم : " امان از دستت ای آسمان معجّب تفرشی " بعد شما بگید چرا!
ولي از حدود دقيقه 70 به بعد صدا و سيما مجبور شد تدبيري براي صداي تماشاگران اتخاذ كند. چون در ابتداي مسابقه گويا تعدادي سبز پوش دستگير و به خارج از ورزشگاه روانه شدند، ولي و از حدود دقيقه 70 به بعد قريب به اتفاق تماشاگران هر دو تيم پرسپوليس و استقلال، به طور هماهنگ شعارهاي " تباني، تباني "، " يا حسين، ميرحسين "، و " فوتبال با سياست، نمي خوايم نمي خوايم " سر داده بودند!
اينم از دربي حساس پايتخت!
راستي!
اول بازي يه دوست خوبي گفت: فوتبال رو داري؟ قرمز ديگه!
من گفتم: آره دارمو قرمزم ولي فكر نكنم تا آخر بازي دووم بيارم!
- : چرا؟
- : براي اينكه فوتبال ما ديگه فوتبال نيست!
- : قبول دارم! دربي از 3 سال پيش ديگه دربي نيست! ولي واسه كل كل خوبه!
- : به هر حال بايد ببينيم اين بازي چند چند مساوي ميشن!
ديدي دوستم؟! اين دفعه يك يك مساوي شد!
-----------
راستي! استدلال آقايون قشنگ بود براي اينكه ثابت كنن تباني نشده!
خبرنگار: آقاي كفاشيان ماجراي تباني حقيقت داره؟!
كفاشيان: اي بابا! آقا قبل بازي شما با من مصاحبه كردي گفتي چند چند ميشه، من گفتم اميدوارم برد داشته باشه كه شما نياي به من بگي تباني شه ديگه!
-----------
خبرنگار: آقاي عزيز محمدي ( رئيس سازمان ليگ ) ماجراي تباني حقيقت داره؟
عزيز محمدي: تباني؟! اين بار كه همه ديدن اول پرسپوليس گل زد!
( لازم به توضيح است كه در يك قرن اخير كه بازي هاي اين دو تا تيم همين طوري اتفاقي مساوي مي شود اول استقلال گل ميزد و بعد پرسپوليس! )
-----------
به خبر مهمي كه هم اكنون به دست من رسيد توجه كنيد:
با پاسخ آقاي شريفي رئيس كميته انضباطي، اتهام تباني در دربي به كل منتفي اعلام شد!!!
ايشان اعلام كرد: اگر بازي برنده داشت، آن موقع مي شد گفت تباني شده! الان كه نمي شود گفت!!
--------
راستي يك خبر غير فوتبالي هم بشنويد:
حجاریان
در اولین دیدار بعد از آزادی با جمعی از دوستانش گفت: من در این مدت از
همه جا بیخبر بودم شما باید تعریف کنید که در این چند ماه چه اتفاقاتی
افتاده است. و به شوخی اضافه کرد: از موقعی که ترور شدم قرصهای اعصابی
میخورم که همگی خوابآورند، برای فیزیوتراپی هم که باید مدت زیادی از
شبانه روز را در آب بگذارنم، به همین دلیل حالا موجودی آبزی و خوابزی هستم!
او در مورد حدود سهماه بازداشت خود گفت که جمعا مدت یکماه را در زندان
اوین در انفرادی به سر برده و دو ماه دیگر را در محلی بوده که با هیچکس
جز بازجو ها در ارتباط نبوده است. به طوریکه حتی روزنامه کیهان هم به او
نمیدادهاند که البته از این لحاظ شکایتی ندارد.
حجاریان افزود: بازجوها به من میگفتند که بیرون از زندان مردم به جان هم
افتادهاند و تعداد زیادی کشته شدهاند. همچنین شکاف بسیار زیادی در سطوح
بالای حکومت سرباز کرده و همه این اتفاقات به دلیل تئوری حاکمیت دوگانه تو
است. در حالیکه من در زمان مطرح ساختن این تئوری در موقعیت اخباری و
هشداردهنده بودم و نه در موقعیت ایجابی.
او گفت هنگامی که در زندان بوده صدای اللهاکبر را از بیرون میشنیده و
گمان میکرده که مردم جلوی زندان اوین جمع شده و اللهاکبر میگویند.
سپس چند نفر از حضار خلاصهای از اتفاقات روی داده در این سهماه به خصوص
اتفاقات روز قدس را برای حجاریان بازگو کردند. رویدادیهایی که بازگو کردن
هر کدام از آنها با سکوت توام با شگفتی حجاریان روبرو میشد.
اما دليل اين هشدار؟
شركت مخابرات ايران در بزرگترين معامله بورس، به كنسرسيوم توسعه اعتماد مبين رسيد.
در اين مزايده سه شركت، حضور داشتند كه به غير از كنسرسيوم توسعه اعتماد مبين، كنسرسيوم مهر اقتصاد ايرانيان و شركت تعاوني پيشگامان كوير يزد اني سه شركت را تشكيل مي دادند.
كنسرسيوم توسعه اعتماد مبين و كنسرسيوم مهر اقتصاد ايرانيان شركت هاي وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستند. نكته جالب اينجاست كه بنابر شنيده هاي نويسنده، شركت برنده قدمت زيادي ندارد و تازه تاسيس مي باشد!
راستي يادم رفت بگويم كه "شركت تعاوني پيشگامان كوير يزد" در آخرين مرحله مزايده از سوي سازمان خصوصي سازي به دليل آنچه " عدم تاييد اهليت اين شركت تعاوني براي حضور در اين مزايده " اطلاق شده، از ادامه رقابت باز ماند!
منبع اين خبر روزنامه آفتاب يزد، به شماره 2738 روز دوشنبه 6 مهر 88، و همچنين خبرگزاري سايت بي بي سي، و روزنامه هاي همان تاريخ آرمان، فرهنگ آشتي، اسرار و فكر مي كنم اعتماد بود. يكي از اين روزنامه ها تيتر اول خودش رو به اين خبر اختصاص داده بود: " سهام شركت مخابرات جيب به جيب شد! "
لازم به ذكر است كه دوستاني كه منابع ذكر شده را نمي پذيرند مي توانند به سايت خبرگزاري دولت، فارس مراجعه كنند و توضيحات مبسوط را در آنجا بخوانند.
البته مسئله سپاهي سازي، مسئله جديدي نيست، اما به علت استفاده گسترده افراد به قول حاكميت "غير خودي" از وسايل ارتباطي چون تلفن، اين مسئله بسيار حائز اهميت خواهد بود.
اينكه چه بلايي بر سر حوزه كلان مخابراتي خواهد آمد خود مرثيه اي سرودنيست كه به عهده كارشناسان امر خواهد بود، اما آنچه نياز ديدم به صورت تذكر اظهار كنم ماجراي احاطه سپاه پاسداران بر مخابرات و به احتمال فراوان شنود مكالمات و پيگيري پيامك ها خواهد بود. اتفاقي كه اگر چه تا امرو رخ مي داد، اما از اين پس با توسعه و آزادي عمل بيشتري ادامه مي يابد.
دوستان وقتي فرياد زديم: " ... بميره، رهبري رو نبينه " او كه باخت ما بوديم و رهبري، او كه برد انجمن حجتيه...
ما مي گيم شاه نمي خوايم نخست وزير عوض ميشه:
انتخاب عباس انصاري فر، زلاتكو كرانچار، براي هميشه بركنار شد...
ولي ما شاه را نمي خواهيم! عباس انصاري فر كي بركنار مي شود آقاي احمدي نژاد؟!
وقتي دست به دامن كودتا گران مخملي مي شويم:
احمدي نژاد گفت كه طرفدار اصلاحات و تغيير است و در اين راستا حاضر است براي تغيير، به اوباما كمك كند!
اشتباه محض خبرگان نظام:
حتي لحظه اي، فقط لحظه اي فكر كردن به حذف آيت الله دستغيب در ميان خبرگان، بهترين سند و مدرك براي فاش شدن ماهيت خبرگان رهبري بود! علي الخصوص بعد از انتخابات جنجالي 22 خرداد 88، خبرگان چنين اشتباهي به اين وضوح انجام نداده بود. اما بالاخره تاب نياورد. سياست چند ماهه خبرگان را آقاي كعبي به هم زد! دستشان درد نكند!
ديگر جذب هنرمندان و محبوب ها هم كارساز نيست:
محمد رضا شريفي نيا كه براي شركت در كنسرت گروه سون به تالار ميلاد رفته بود، به حدي توسط حاضرين در تالار "هو" شد كه ناخواسته مجبور به ترك سالن شد!
در باز ديزي و حياي گربه!!!:
احمدينژاد در پاسخ به سوالي درخصوص اظهارات خاتمي مبنيبر زنداني شدن افراد بهدليل اظهارنظر و تحت فشار بودن اعترافات بازداشتيهاي اخير انتخابات، گفت: در ايران آزادي وجود دارد و اين نظر آقاي خاتمي است و اگر اينگونه بود، خود آقاي خاتمي هم بايد در زندان ميبود.
It’s PERSIAN Gulf, Mr. President!
Darius the Great called it the Persian Gulf 2,500 years ago.
Herodotus called it the Persian Gulf,
Arab, Chinese, Russian, Spanish… scholars have called it the Persian Gulf,
Richard N. Frye, professor emeritus at Harvard, calls it the Persian Gulf,
The UN officially calls it the Persian Gulf,
And ALL Republican and Democrat presidents have always called it the Persian Gulf,
So, PLEASE do call it the Persian Gulf!
Respectfully,
داریوش بزرگ در ۲۵۰۰ سال پیش آنراخلیج پارس نامید
هرودت (تاریخ نگار یونانی) آنراخلیج پارس نامید
دانشمندان عرب، چینی، روسی، اسپانیائی... آنراخلیج فارس نامیده اند
ریچارد ن. فرای، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد، آنرا خلیج فارس مینامد
سازمان ملل متحد آنرا رسما خلیج فارس مینامد
همه روسای جمهوردموکرات وجمهوریخواه آنرا خلیج فارس نامیده اند
شما نیز لطفا آنرا خلیج فارس بنامید!
با احترام
اينجا امضا كنيد
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانهی خود غم مخور
پیغامگیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم ....
پیغامگیر فردوسی:
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغامگیر خیام:
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون توام كه كردهای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پیغامگیر منوچهری:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم
پیغامگیر مولانا:
بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پیغامگیر باباطاهر:
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
پیغامگیر نو:
افسوس می خورم،
چون زنگ میزنی،
من خانه نیستم كه دهم پاسخ تو را،
بعد از صدای بوق،
برگو پیام خود،
من زود میرسم،
چشم انتظار باش
---------------------------------------------------------------------------------
پ ن 1: اين مطلب از وبلاگ جاويد جهانشاهي دزديده شده است!
پ ن2: گاه كه زمان مي گذرد از پي زمان،
من مست چشم تو،
در هاي هاي گريه غرق مي شوم،
در آن سوخته هاي براق...
خيره خيره بر تخت سليمان مي نشينم و
رها رها در تاريخ محو مي شوم...
پ ن 3: چرا گاهي آدم فكر مي كنه براي اينكه حقانيت انتخابش رو اثبات كنه، مجازه به سادگي دروغ بگه! يه بحث معمول ساده بود! خيلي ساده! من كه توي بحث نبودم. يعني خوشبختانه كه نبودم! فقط آخراش رو مي شنيدم! بحث گرون بودن قيمت گوشت بوده! اصلا هم اونجا كاري به دولت دگتر سبورجيان(!) نداشتن! فقط يه طفلكي يه لحظه بدون قصد و غرض برگشته گفته قيمت گوشت توي اين يه ساله خيلي گرون شده!
واي واي! عجب غلطي كرده بيچاره! اين آقا دوباره شروع كرد!
" برادر من رفته بود آلمان! مي گفت اونجا همه چيز خيلي گرونه! يه نون مي خواي بخري بايد 15000 تومن پول بدي! برادرم مي گفت بعضي شبا گرسنه خوابيده!! " بعد هم بحث رو كشوند به به قول خودش فرار كردن (!!!) مهدي هاشمي از ايران!!
آخه من نمي فهمم! يه جوري از آلمان بودن برادرش حرف مي زنه كه انگار خانواده ما فرنگ نديده ان!! پررو پررو مي گه! انگار نه انگار كه دايي من همين چند وقت قبل از آمريكاي بحران زده اومده بود ايران!! انگار ما بهت و حيرت داييمون رو از وضع عجيب غريب اقتصاد ايران نمي ديديم! انگار داييم با بهت و تاسف از قيمت ها و نسبتش با حقوق ها تعريف نمي كرد و اون رو با امريكاي بحران زده مقايسه نمي كرد!
من دارم از اقتصاد خرد حرف مي زنما! نه اقتصاد كلان! چيزي كه به لطف يكي از تدريسام يه چيزايي ازش فهميدم! دارم از عرضه و تقاضا و كشش جامعه حرف مي زنم. چيزي كه مردم با پوست و خونشون حس مي كنن.نگين داري چيزي مي گي كه ازش سر رشته نداري!
اين آقا اومد و هر دروغي دلش خواست گفت طبق معمول! و باباي من باز براي اينكه به قول خودش بحث با اين آدم بي فايده ست فقط بله بله گفت و بحث رو تموم كرد! من كه طاقت نياوردم و گذاشتم رفتم بالا!
ولي نكته تاسف بار اينه كه وقتي با پدرم از اينكه اين آدم چرا انقدر راحت واسه اينكه بعضي مسائل رو توجيه كنه خالي مي بنده يه نكته تاسف بار ديگه شنيدم!
بابام گفت: " آخه مسئله اينه كه من با برادرش كه آلمان رفته صحبت كردم! هيچ كدوم از اين حرفايي كه ايشون مي زنه رو نمي زد! "
طوفانو پشت سر بذار...
اون سمت ما آباديه...
اين زمزمه تو گوشمه...
فردا پر از آزاديه...
طاقت بيار رفيق...
دنيا تو مشت ماست...
طاقت بيار رفيق...
خورشيد پشت ماست...
طاقت بيار رفيق...
ما هر دو بي كسيم...
طاقت بيار رفيق...
داريم مي رسيم...
دنيا اگه تاريك شد...
دستاي فانوسو بگير...
با من بيا با من بيا...
چيزي نمونده از مسير...
سرما و سوز برف رو...
آهسته پشت سر بذار...
امروز وقت خواب نيست...
ما با هميم طاقت بيار...
طاقت بيار رفيق...
دنيا تو مشت ماست...
طاقت بيار رفيق...
خورشيد پشت ماست...
طاقت بيار رفيق...
ما هر دو بي كسيم...
طاقت بيار رفيق...
داريم مي رسيم...
---------------------------------------------------------
پ ن: مجيدي دروغ مي گويد " آقا ". حال همه ما خوب است!!
آنچه مي خوانيد، فرازي از سخنراني امام حسين (ع) در منا است كه در آن علت جهاد داخلي خود را بر ضد دولت ستمكار اموي تشريح كرده اند:
شما اي گروه، اي گروهي كه به علم و عالم بودن شهرت داريد و به خاطر خدا در دل مردم شكوه و مهابت پيدا كرده ايد به طوري كه مرد مقتدر از شما بيم دارد و ناتوان به تكريم شما بر مي خيزد، آيا تمام اين احترامات و قدرت هاي معنوي را از اين جهت به دست نياورده ايد كه به شما اميد مي رود كه به اجراي قانون خدا كمر ببنديد؟ گرچه در مورد بيشتر قوانين خدا كوتاه آمده ايد؛ بيشتر حقوق الهي را كه به عهده داريد فرو گذاشته ايد. مثلا حق ملت را خوار و فرو گذاشته ايد؛ حق افراد ناتوان و بي قدرت را ضايع كرده ايد؛ اما در همان حال به دنبال آنچه حق خود مي پنداريد بر خاسته ايد. نه پولي خرج كرده ايد و نه جان را در راه آنكه آنرا آفريده به خطر انداخته ايد؛ و نه با قبيله و گروهي به خاطر خدا در افتاده ايد. از آن جهت بر شما بيمناكم كه به چشم خود مي بينيد تعهداتي كه در برابر خدا شده گسسته و زير پا نهاده شده است، اما نگران نمي شويد؛ در حالي كه به خاطر پاره اي تعهدات پدرانتان نگران و پريشان مي شويد؛ اينك تعهداتي كه در برابر پيامبر انجام گرفته مورد بي اعتنايي است؛ نابينايان، لالها، و زمينگيران ناتوان، در همه شهرها بي سرپرست مانده اند، و بر آنها ترحم نمي شود. و نه مطابق با شأن و منزلتتان كار مي كنيد؛ و نه به كسي كه چنين كاري بكند و در ارتقاي شأن شما بكوشد اعتنا يا كمك مي كنيد. با چرب زباني و چاپلوسي و سازش با ستمكاران، خود را در برابر قدرت ستمكاران حاكم ايمن مي گردانيد. تمام اينها دستورهايي است كه خدا به صورت نهي، يا همديگر را نهي كردن و بازداشتن، داده و شما از آنها غفلت مي ورزيد. مصيبت شما از مصايب همه مردم سهمگين تر است؛ زيرا منزلت و مقام علمايي را از شما بازگرفته اند اگر مي دانستيد. شما اگر مرداني بوديد كه بر شكنجه و ناراحتي شكيبا بوديد و در راه خدا حاضر به تحمل ناگواري مي شديد، مقررات براي تصويب پيش شما آورده مي شد؛ و به دست شما صادر مي شد؛ و مرجع كارها بوديد. اما شما به ستمكاران مجال داديد تا اين مقام را از شما بستانند؛ و گذاشتيد حكومتي كه قانونا مقيد به شرع است به دست ايشان بيافتد، تا بر اساس پوسيده حدس و گمان به حكومت پردازند؛ و طريق خودكامگي و اقناع شهوت را پيشه سازند. مايه تسلط آنان بر حكومت، فرار شما از كشته شدن بود، و دلبستگيتان به زندگي گريزان دنيا. شما با اين روحيه و رويه، توده ناتوان را در چنگال اين ستمگران گرفتار آورديد تا يكي برده وار سركوفته باشد؛ و ديگري بيچاره وار سرگرم تامين آب و نانش؛ و حكام خودسرانه به اميال خود عمل كنند؛ و با هوسبازي خويش ننگ و رسوايي به بار آورند؛ پيرو بدخويان گردند و در برابر خدا گستاخي ورزند. در هر شهر سخنوري از ايشان بر منبر آمده و گماشته است. زمين برايشان فراخ و دستشان در آن گشاده است. مردم بنده ايشان اند و قدرت دفاع از خود را ندارند. يك حاكم ديكتاتور و كينه توز و بدخواه است؛ و حاكم ديگر بيچارگان را مي كوبد و به آنها قلدري و سختگيري مي كند؛ و آن ديگر فرمانروايي مسلط است كه نه خدا را مي شناسد و نه روز جزا را. شگفتا! و چرا نه شگفتي، كه جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمكاري است كه مامور مالياتش ستم ورز است؛ و استاندارش نسبت به اهالي ديندار نامهربان و بيرحم است. "خداست كه در مورد آنچه درباره اش به كشمكش برخاسته ايم حكومت و داوري خواهد كرد؛ و درباره آنچه بين ما رخ داده با راي خويش حكم قاطع خواهد كرد."
خدايا، بي شك تو مي داني آنچه از ما سر زده ( يعني مبارزه بر ضد دستگاه حاكمه اموي ) رقابت در به دست آوردن قدرت سياسي نبوده؛ و نه جستجوي ثروت و نعمتهاي ناچيز دنيا؛ بلكه براي اين بوده كه اصول و ارزشهاي درخشان دينت را بنماييم و ارائه دهيم؛ و در كشورت اصلاح پديد آوريم؛ و بندگان ستمزده ات را ايمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانيم؛ و نيز تا به وظايفي كه مقرر داشته اي و به سنن و قوانين و احكامت عمل شود. بنابراين، شما اگر ما را در انجام اين مقصود ياري نكنيد و حق ما را از غاصبان نستانيد؛ ستمگران بر شما چيره شوند و در خاموش كردن نور پيامبرتان بكوشند. خدا يگانه ما را كفايت است؛ و بر او تكيه مي كنيم؛ و به سوي او رو مي آوريم. و سرنوشت به دست او و بازگشت به اوست.
-------------------------------------------------------------------------------
پ ن: كاش اين سبزي، همان سرخي پرچم حسين بود...
افسوس كه نيست...
تفاوتي ست از زمين تا آسمان...
در جنگ باطل-باطل سوي او را خواهم گرفت كه به قول گلسرخي تصويري از مولا حسين دارد، حتي اگر اين تصوير كاريكاتوري بيش نباشد! حتي اگر هجوي فاسد است، لاشه اش به همنشيني با بني اميه شرافت دارد...
چرا كسي نپرسيد همين كه بگوييم "فقيه از عدالت خارج شده خود به خود معزول است" كافي نيست؟!
چرا كسي نپرسيد فقيه دنيا پرستي را كه حالا ديگر تمام قدرت نظامي، انتظامي و لشكري و كشوري را در اختيار دارد، چه كسي "جرات مي كند" معزول كند؟!
گفتي قانون آقاي خميني؟! ببر زخم خورده اي را كه از بند رها شده و گرسنه هم هست، كدام قانون مي تواند از پاي در بياورد؟!
قانون همان بند گردن او بود كه گسست!
الفاتحه مع صلوات!
آقاي خميني از شما گله دارم به خاطر خوش بين بودن!
چرا وقتي مي خواهي از انحراف فقيه سخن بگويي با هزار معاذ الله و نعوذ بالله و زبانم لال حرفت را شروع مي كني؟! چرا گمان مي كردي كه فقيه با اين همه قدرت و شوكت امكان ندارد منحرف شود؟!
از شما مي پرسم آقايان منتظري و خميني! كمي منصف باشيد!
راه علي رفتن مشكل تر است يا راه شكم رفتن؟!
چرا تدبيري انديشه نشد؟! چرا؟!
آقاي منتظري گمان مي كنم اين خوش بيني شما اول بار دامن خودتان را گرفت! درست مي گويم؟!
گمان مي كنم فراموش نكرده ايد! سال 76 پس از يك انتقاد جزئي...
" من از حق شخصي خودم مي گذرم ولي از حق اين ملت نه! "
بله آقاي منتظري! شما چوب خوش بيني خودتان را مي خوريد!
ما را هم به آتش خود سوزانديد!
حالا بايد اين همه خون بدهيم تا فقط بگوييم از فلاني ناراضي هستيم! تا بگوييم آهاي مردم دنيا! ما با آنها نيستيم!
اين همه خون حاصل خوش بيني شما و حاج آقا روح الله ست!
چه كنم با غم دل...؟!
----------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن 1: خوب بود! بد جوري ترسيدن! بدجوري! هم از شلواراي خيسشون معلوم بود، هم از تابلوهاي سرخ رنگ توي دستشون! هم از بوي گند اطرافشون معلوم بود، هم از شعارهاي به اصطلاح مرتبطشون!!
مث سگ ترسيدن!
از صدر تا ذيل!
مث سگ!
پ ن 2: حالا ببينا نمي ذارن مث سگ براي تو بندگي كنم! حالا ببينا نمي ذارن مث خوك كنار تو زندگي كنم...
روزگاريست كه كس را به كسي ياري نيست
جز دل آزاري و نيرنگ رياكاري نيست
هر چه غم بود به دوش دل مردم شد باز
گوئيا قسمت ما غير گرانباري نيست
اي بسا امّي مستغني خوش خفته به ناز
زان كه معيار دگر دانش و بيداري نيست
گمرهانند به بازار طلا راهسپار
غافل از آنكه شرف جنس خريداري نيست
كاروان دستخوش رهزن بيگانه شده ست
ساربان اين روش قافله سالاري نيست
مردم زير خط فقر به جان آمده اند
اين دگر صحبت بي ديني و دين داري نيست!
طرفي از ساغر انديشه مبندي! مستي!
كس در اين ميكده ها طالب هشياري نيست



